ذبيح الله صفا
1020
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
سى يا سى و يك سال بعد از آن على نقى شاعر متوفى بسال 1029 يا 1030 وفات كرده ، از عالمان بزرگ دين بود و در عهد شاه صفى به خواهش امام قليخان حاكم فارس بشيراز رفت و قضاء آن شهر را بر عهده گرفت و در دوران شاه عباس دوم باصفهان بازگشت . وى كتابهايى در كلام و حكمت و موضوعهاى مذهبى دارد « 1 » و در روضات الجنات شعرهايى بنام او ضبط شده كه ظاهرا از « نقى » است . ديوان نقى كه در كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 3505 . Or ديدهام متجاوز از چهارهزار بيت قصيده و غزل و رباعى دارد با مقدمهيى بنثر خطاب به امام قليخان والى فارس ، و در آن گفته كه به علت پيرى از خدمت خان دور بوده و ديوان خويش را بمجلس او تحفه نموده است ؛ در حالى كه على نقى طغايى كمره كه بدرخواست امام قليخان قاضى شيراز شده و چند سال در آن شهر بسر برده بود طبعا چنين ادعايى نمىكرد . از ديوان « نقى » است : ديدم رياض عارض و خال معنبرش * ياد آمد از خليلم و گلزار آذرش حيف آمدم كه عارض و قد و لب ترا * نسبت كنم بجنت طوبى و كوثرش ماه جهانفروز كند كسب روشنى * از پرتو جمال من الشمس ازهرش نبود عجب كه آب شود درّ شاهوار * بار دگر ز خجلت ناسفته گوهرش شهديست جان بتحفهء آن لعل مندرج * زهريست مرگ تعبيه بر نوك خنجرش چشمت بجادوى همه عالم گرفته است * ملك دلى نمانده كه نبود مسخرش چشم ترا كه پادشه ملك دلبريست * خال تو هندوييست شده نام عنبرش نخلى كز آب ديدهء خود پرورش دهم * پيكان زنگبستهء حسرت بود برش فصاد هجر تا رگ جان مرا گشود * آتش زبانه مىكشد از نوك نشترش
--> ( 1 ) - رش روضات الجنات ج 4 ص 382 - 390 . بسبب همين اشتباه كه ميان دو فاضل مذكور رخ داده و مايهء آميزش شرح حال و انتساب آثار هريك با ديگرى شده ناگزير در ذكر مأخذهاى احوال نقى ببعضى از مرجعها مثل روضات و الذريعه و جز آن هم اشاره كردهام .